ادبیات تعامل دولت و ملت
بحث تغییر "ادبیات تعامل دولت با مردم" که در پست قبلی وعده طرح آن داده شد٬ به معنی به کارگیری نگرش توسعه ای در سه حوزه "نگرش، گویش وکنش" دولت است. اهمیت و ضرورت به کارگیری ادبیات توسعه در تعامل با مردم توسط دولت در ویژگی های مهم نگرش توسعه ای به امور و پدیده ها نهفته است. این نکته قابل تاکید است که بی توجهی به ادبیات توسعه و استفاده از الگوهای حزبی، جناحی و گروهی در تعامل با مردم، ویژه اغلب دولت هایی است که تاکنون در ایران برسر کار آمده اند. به همین دلیل٬ یکی از دلایل عدم توفیق دولت ها در اجرای کامل برنامه های توسعه و نیز ناتوانی آنها در بهره مندی از مشارکت عمومی در توسعه ملی و همچنین علت کاهش سرمایه اجتماعی درکشور، ریشه در عدم به کارگیری ادبیات توسعه در تعامل با مخاطبین و نیزعاری بودن ساختار دیوانسالاری دولت از این ادبیات است. بنابراین، یکی از راه های سریع کاهش بحران های کنونی به کارگیری ادبیات توسعه ای در کشور توسط دولت است. برخی از ویژگی های مهم در ادبیات توسعه درتعاملات اجتماعی به شرح زیراست:
به نظر می رسد به کارگیری ادبیات توسعه در تعامل با مردم، با برخی از معیارهایی که برشمرده شد، درک متقابل میان دولت و ملت را افزایش می دهد و بسیاری از ابهام ها را در این خصوص برطرف میکند. در نتیجه، می تواند فضای مناسبی را برای مشارکت همه اقشار مردم به ویژه منتقدین و معترضین در توسعه ملی فراهم آورد. این عمل مبنای تحقق وحدت، همبستگی و انسجام اجتماعی است که بی شک آرزوی همه ماست.
کالبد شکافی درک متقابل دولت و ملت

روش های ایجاد و اصلاح درک متقابل در سطح سیاسی در جامعه عموما در دو سطح خرد (کوتاه مدت) و کلان (بلند مدت) مطرح می شوند. در سطح بلند مدت علاوه بر خانواده، دو عامل مهم دیگر یعنی "آموزش و پرورش" و "رادیو تلویزیون"، نقش مهمی را در ایجاد، تخریب و یا اصلاح درک متقابل ایفا می کنند. هرچند به گمان اینجانب رسانه صدا و سیما و نیز آموزش و پرورش مهمترین عوامل ایجاد فاصله تدریجی میان دولت و مردم در ایران در دو دهه اخیر می باشند و پرداختن به نقش آنها از اهمیت خاصی برخوردار است، در عین حال، در شرایط کنونی ضرورت بیشتری به طرح راه حل های کوتاه مدت و زود بازده احساس می شود.
با این وجود، نقدا این نکته را عرض کنم که آموزش و پرورش ما علیرغم تغییر نسل ها همچنان ثابت و بی تحرک مانده است و همین امر موجب ناکارآمدی این سازمان مهم و بزرگ در تربیت نسل های جوان متناسب با شرایط اجتماعی و زمان امروز شده است. نتیجه این رکود در آموزش و پرورش بروز مسایل اجتماعی متعددی است که امروزه شاهد آن هستیم. در این میان صدا و سیما نیز بزرگترین ضربه را بر پیکر رابطه و درک متقابل مردم و دولت وارد ساخته است که فعلا وارد جزئیات نمی شوم.
به هرحال، لازم است فرایند اعتماد سازی و درک متقابل میان دولت و بخش وسیعی از مردم به خصوص جوانانی که به دنبال کشف حقیقت هستند، هرچه سریعتر صورت گیرد. تداوم وضعیت اجتماعی به گونه ای که طی چند ماه گذشته شاهد آن هستیم، توسعه ملی را با مخاطرات و بحران هایی روبرو می سازد، که در نهایت به نفع استقلال کشور نخواهد بود. همه می دانند که بحران های اجتماعی و سیاسی به نفع جامعه نیست. این بحران ها علاوه بر کندی یا توقف چرخ حرکت دولت، منجر به طمع بیگانگان به منافع و منابع کشور نیز می گردند. این بحران ها به مثابه جنگ فرسایشی هستند که به داخل کشور کشانده می شوند. و هرچه ادامه یابند موجب فرسایش منابع ملی اعم از انسانی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی می شوند. در این کشاکش، نیروهای ملی و مذهبی، افراد فداکار و پرتوان، مدیران نخبه و با تجربه از هر دوسو، و نیز چهره های مصلح و مدبر جامعه و اکثر متخصصین و نیروهای علمی و فکری که از ثروتهای جامعه در حوزه نیروی انسانی محسوب و از مبانی مهم توسعه ملی نیز به شمار می آیند، با معضلات گوناگون روبرو شده و به تدریج از دور خارج می شوند. چنین اتفاقی یعنی بر باد رفتن سرمایه های انسانی و عدم تحقق برنامه های توسعه و عدم تضمین استقلال همه جانبه کشور. بنابراین، بایستی هرچه زودتر فرایند اعتمادسازی و درک متقابل شکل گیرد. برای این کار به نظر می رسد چند اقدام می بایستی از سوی دولت صورت گیرد و چند اقدام نیز از طرف مردم.
نخست دولت بایستی ادبیات خود را در مواجهه با منتقدین و معترضین که همه دارای یک ملیت واحد و تحت لوای یک آئین، یک پرچم، و تابع یک قانون اساسی هستند، تغییر دهد. سیاست ها و عملکردهای دولت و اقدامات صدا و سیما، منتقدین را به معترضین بدل کرده است. منتقدینی که در آغاز در حلقه روشنفکران مذهبی گرد آمده بودند و با طرح پرسش ها و ارائه تحلیل ها در صدد رفع ابهامات اجتماعی و سیاسی موجود بودند و به عنوان عوامل هدایت، کنترل و اصلاح مسیر حرکت نظام، عملا می توانستند یار و مددکار حکومت تلقی شده و موجب موفقیت دولت در اجرای برنامه های توسعه گردند که نتیجه غایی آن رفاه و امنیت و آسایش مردم است. در حالیکه این افراد اکنون به تدریج به معترضینی در سطح وسیع جامعه تبدیل شده اند. این فرایند نتایج مناسبی برای نظام و نیز انسجام و همچنین وحدت جامعه در بر ندارد. براساس دیدگاه ها و تحلیل های مربوط به شورش های اجتماعی، این شورش ها ابتدا از بی توجهی و تحقیر "منتقدین" توسط دولت آغاز می شوند و به تدریج به شکل گیری جریان فریاد "معترضین" می انجامند. با تداوم اعتراضات و برخوردهای خشونت آمیز٬ مرحله شکل گیری پرخاش "مخالفین" آغاز می شود. مرحله مخالفت نیز فی نفسه مستعد تبدیل شدن به آتش "دشمنی" است که نتایج چنان وضعیتی به هیچ وجه به نفع هیچیک از طرفین درگیری نخواهد بود. در واقع، چنان مرحله ای هیچگاه برنده ای نخواهد داشت.
در واقع، اگر منتقدین در طرح نظرات و خواسته هایشان با تاکید بر وفاداری و همراهی با نظام و حمایت از مسئولین و پشتیبانی از حکومت به بیان برخی پرسش ها و تحلیل ها در مطبوعات و محافل علمی بسنده می کنند و طالب استدلال و گفتگو در حل مسایل و رفع ابهامات هستند، در مقابل، جریان اعتراض هرچند ابتدا با حضور آرام و قانونمند در سطح محدود جامعه و مشارکت برخی اقشار در خیابانها و محافل عمومی شکل می گیرد، اما به تدریج و با استفاده از هر گونه ابزار ارتباطی داخلی و خارجی دامنه آن گسترده تر می شود. اگر انتقاد در سطح روشنفکران و مجموعه اهل فکر و نقد و نظر جریان می یابد، اعتراض به سطح توده ها کشیده شده و با ایجاد و گسترش شایعات و به کارگیری احساسات همراه می شود.
اگر انتقاد با نرم افزارهای فکری و عقلانی توسط دولت قابل پاسخگویی است، متاسفانه، تداوم اعتراض احتمال استفاده از سخت افزارها توسط دولت را افزایش می دهد. اگر انتقاد در سطح مطبوعات باقی می ماند و یا در گردهمایی های روشنفکرانه دانشگاهی و محافل علمی و ادبی گسترش می یابد، اعتراض به محل کار، منزل و عرصه عمومی نیز کشیده می شود. اگر انتقاد با گفتگو و مباحثات فکری به سرانجام می رسد، بی شک اعتراض با سرکوب و درگیریهای فیزیکی هم به نتیجه نمی رسد. اگر منتقدین با فکر و استدلال رفتار می کنند، کنش معترضین ممکن است به تدریج با خشونت نیز همراه شود. اگر نتیجه عمل منتقدین در حل مسایل اجتماعی تجلی می یابد، ادامه رفتار معترضین به تدریج به آسیب ها و بحران های سیاسی و اجتماعی منجر می شود که نتیجه محتمل آن ممکن است تحقق مراحل مخالفت و دشمنی باشد.
بنابراین، مهمترین اقدام برای حل مسایل موجود و مقابله با بحران های احتمالی، به کارگیری رفتارهای دوستانه و ایجاد درک متقابل میان دولت و مردم است. نخستین گام در این مرحله نیز تغییر ادبیات دولت نسبت به منتقدین و معترضین در سه وضعیت "اندیشه، کلام و رفتار" است. در پست های بعدی روش های عملی تغییر ادبیات دولت نسبت به مردم بحث خواهد شد.